اقیانوس بی کران درون

موج های خروشانش را بر صخره های دل می کوباند

گاهی این موج های  دغدغه ی مردی را می گیرند  که زمین و اسمان و همگان منتظرش هست

و جسورانه  صخره های سخت را می شکافند

و گاهی نمی دانم چرا بی حال و خسته باتالاقی می شوند

خدایا مانده ام

گاهی می دانیم و می خروشیم

و گاهی هم نمی دانم و ندانم کاری می شود تمام حاصل این عمر حقیر

فقط  یکبار ایستادگی کن

تا بدانی زندگی چیست. عشق چیست. ارامش چیست.

تا بدانی استقامت چیست .مرگ چیست .درد چیست.

یا علی ابن موسی الرضا

شیطان گفت پس به سبب آن که مرا به گمراهی افکندی من هم برای فریفتن آنان بر سر راه راست تو خواهم نشست. آن گاه از پیش رو، از پشت سر و از طرف راست و چپ شان بر آنان می تازم بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت.(اعراف16و17)
فخر رازی در تفسیرش می نویسد: شیطان چون چنین گفت (که از هر چهار طرف انسان را محاصره می کنم) دل فرشتگان بر بشر به رحم آمد و گفتند: ای خدای ما! [پس] انسان از چه جهتی نجات می یابد؛ با آن که شیطان از هر چهار طرف به او حمله می کند؟ به آنان خطاب شد: دو جهت برای انسان باقی است؛ بالا و پایین. اگر دستش را به طرف بالا ببرد و خاضعانه دعا کند یا پیشانی اش را بر زمین گذارد و خاشعانه سجده کند، گناهان هفتاد سال او را می آمرزم.

 

منبع :کتاب مصاف بی پایان با شیطان ، دکتر فتح الله نجارزادگان      

بگذار تمام ان فاصله هایی را که بی تو بودم بیایم

 به نظر فرسنگ ها فاصله است

به گمانم روزها و شب ها زیادی زمان می برد این بازگشت

اما خب هرچه هستم امید به بازگشت در دلم دوباره جوانه زده نگذار بخشکد

نگذار دلم کویری شود به تو و بی حضور تو

 امروز در کو چه ها بوی باران می امد

بوی عطر سیب

انگار اشنایی غریب از حوالی این زمان و مکان گذشته

انگار طلوع نزدیک است

بعضی اوقات خیلی شاکی هستی

یسری از جملات ارومت می کنه

مثلا این ایه نورانی

قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید (و همه جا را فرا گیرد). و به شب وقتی آرام می گیرد . که من نه تو را رها کرده‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام. (سوره الضحی ۱-۳)

هر چند که تمام ایات قران نورانی اند و برای بشارت و انذار ما نازل شده اند

یا این کلام امام سجاد(ع)

خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی ات نداری

من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

تمام کلامهای گوهر بار ایمه ارامش بخشند

یا این شعر زیبا ی سهراب

زندگی خالی نیست
مهربانی هست
سیب هست
ایمان هست
اری
تا شقایق هست زندگی باید کرد

ای علی موسی الرضا


ای پاک مرد یثربی در توس خوابیده من تو را بیدار میدانم


زنده تر روشنتر از خورشید عالم تاب


از فروغ و فر شور و زندگی سر شار می دانم


یا علی موسی الرضا
دریاب

ایا باز منت بر این حقیر می گذاری که وجود ناچیزمان در بارگاه نورانی اتان سجد ه ی شکری داشته باشد و ارام گیرد این بی قراریی  درون.

 و درد و دغدغه هایم رضایت شما باشد

ایا می شود ایا می شود ایا می شود

نامهربانی دردبیماری شکست عشق تنهایی آینده مبهم سکوت......

و من خدایی دارم که هیچگاه مرا فراموش نمیکند.

او که مرا دوست دارد و بهترین ها را برایم میخواهد،

خدایی که لحظه ای مرا به حال خود وا نمیگذاردو همیشه در کنار من است حتی لحظاتی که

سرشار از معصیتم و گناه وجودم را فراگرفته است!

خدایی که میبخشد بی منت،

یک نفر یک روز می اید
شبیه به من
شبیه به تو
شبیه به ما
شبیه به همه
حتی از همه زیباتر
از همه مهربانتر
یک نفر می اید که سکوتش
اوازیست برای تمام ناشنوایان
که نگاهش نور است
برای نابینایان
که دستانش همت است
برای ضعیفان
اری
یک نفر در راه است..............................

اهالی بیداری برایم تعریف کردند

تو ان لانه را برای پرنده ساخته بودی

می گفتند شبها ارام گام بر میداشتی تا نکند یکوقت شاپرک های غم زده بد خواب شوند

در طول مسیر تا اینکه به من برسی بر سر تمام موجودات ریز و درشت دست می کشیدی و در گوششان لالایی می خواندی مانند یک مادر

میگفتند.....

ادامه نوشته